ماسکهای آفریقایی و تاثیر آن بر هنر غرب

 

تأثير هنر ملتهاي غير اروپايي بر هنر غرب ملتهاي بومي آفريقا و جزاير درياي جنوب، هنري متمايز و منفرد پديد آوردند تا آنكه اروپاييان يا آنرا تغيير دادند و يا از حركت و تحول باز داشتند. اين هنر از لحاظ فني يا زيبايي-شناختي نه فقط خام نيست، بلكه از لحاظ نمايش تصاوير مفهومي به جاي تصاوير ناتوراليستي، بسيار پيشرفته نيز هست. از سده هفدهم به بعد، هنر دنياي غير اروپايي، خود را در غرب، همواره با تأثيري به مراتب نيرومندتر نمايانده است و همواره مورد احترام و تأييد واقع شده است. نخستين علاقه غربيان، به خصوصيات سطحي تزيينكاري چيني بود كه در اثر غرابت و تابلوگونگيش در غرب رواج يافت. در سده هجدهم، كالاهاي وارداتي از چين، يك واژه تازه براي ظروف روي ميز به غربي ها آموخت و آن « چيني » بود؛ كه خيلي زود جانشين بشقاب فلزي شد. سده نوزدهم شاهد رونق گراور و لوحه ژاپني و تأثير شديد آن بر هنرمند و تزئينكار بود؛ ما اين تأثير را در امپرسيونيسم و هنر نوين ديده ايم. هنر گوگن، شيوه ها و رنگهاي تزئين برگرفته از اقيانوسيه را به عرصه هنر نوين آورد؛ و در سال 1905 پيكرتراشي آفريقايي كه در پاريس به نمايش گذاشته شده بود، توجه فووها را به خود جلب كرد. ما تأثير بي چون و چراي هنر غير اروپايي بر نسل پيكاسو در اوايل سده بيستم را ديدهايم. هنرمند نوين همچنان كه پذيرفت دنياي بصري را به ساختمانهايي تجزيه كند كه تشابه اندكي به آن دارند، توانست دريابد كه چنين تجربه اي، مخصوصاً در هنر آفريقا و اقيانوسيه، از مدتها پيش عملاً صورت گرفته بود. روشن است كه هنر ملتهاي غير اروپايي، به اتكاي الهامبخشي و بي ماننديش، از جمله نيروهاي بزرگي بود كه در طي دو سده گذشته در تبديل هنر دنياي غربي به يك هنر حقيقتاً جهاني مؤثر افتاده است (آرناسون، 678 ، 1375).

صورتك يا نقاب دو نوع هنر آفريقايي مي شناسيم كه از يكديگر متمايزند: يكي هنر درباري « بخصوص ايفه و بنين»، كه يادبودي و طبيعت گرايانه است و با موادي سخت «چون سنگ، مفرغ، سفال و چوب سخت » ساخته شده، ديگري هنر مفهومي و غالباً انتزاعي كه بيشتر مشتمل بر كنده كاريهاي چوبين « مانند صورتكها و پيكره هاي نياكان » است. صورتك يا نقاب معناي لغوي كلمه انگليسي ( Mask ) مي باشد كه به عنوان يكي از برجسته ترين جنبه هاي هنري در آفريقا، اقيانوسيه و ... كاربرد داشته است. در مذاهب « روح باور» آفريقايي، هر موجود داراي نيرويي حياتي انگاشته مي شود ؛ و انسان با درك اين نيروها و رويكرد درست بدانها، مي تواند بكارشان گيرد. ولي، افراد براي اطمينان از تداوم و ازدياد اين نيروهاي حياتي در قبيله و در خودشان، بايد به طور منظم و در مواقع مناسب، شعاير مذهبي را به جا آورند ( پاكباز، 673 ، 1381).

صورتكها « ماسكها » و تنديسهاي آفريقايي تصاوير كاملي هستند كه طرز تفكر سياهان آفريقايي را در خلق آثار هنري نشان مي دهند. صورتكها عموماً در آيينداري سنتي، مراسم نياپرستي، ارتباط با دنياي ارواح، انتقاد عقايد و نظرات، تقويت كنترل اجتماعي، رقصهاي قبيله اي براي احضار و بزرگداشت نياكان، خوشبختي و محافظت از اشخاص و خانواده يا جامعه، طلب خير از نفوس غيبي و چون طلسم محافظ در بهره-برداري از نيروهاي حياتي ضمن اجراي رقصهاي دسته¬جمعي همراه با موسيقي كه سرشار از ضرب و آوازهاي محلي بود به كار برده مي شدند.*

كسي كه صورتك را بر خود نصب مي كرد گويي هويتش را رها ساخته و نيروي حياتش را به نفس غيبي يا نيايي داده است، و آن نفس ضمن اجراي آيين تقدس بخش - يا بركت بخش - در آن صورتك حلول مي كرد، يا تماماً خود آن صورتك مي شد. گاهاً اهدافي چون برانگيختن احساس ترس و اعجاب بينندگان نيز مد نظر بوده است. صورتكها به چهار شيوه اجرا مي شدند:

نوع نخست تنها چهره را مي پوشاند، و با الياف درخت نخل به دور سر و گردن بسته مي شد؛ و جزيي از لباس را نيز تشكيل مي داد.

برخي ديگر سنگين-تر و به شكل كلاهخود بود و از توده اي چوب گود شده يا تركه هاي بر هم تابيده ساخته مي شد، روي سر قرار مي گرفت و غالباً تا شانه پايين مي آمد. گاهي يك صورتك مركب از چند چهره، و گاهي چون سري كامل بر بالاي كلاهخود كنده كاري مي شد.

نوع سوم صورتكي پهن بود كه نه روي صورت بلكه بر بالاي پيشاني بطور قائم نصب مي گرديد.

و گونه آخري كه كمتر كاربرد داشت، صورتكي دسته دار بود كه اجرا كننده مراسم با دست در برابر چهره خويش نگاه مي-داشت ( مرزبان، 295 تا 297، 1379).

مواد مورد استفاده در صورتكها صورتكهاي آفريقايي غالباً از مواد مختلفي چون چوب، برنز، برنج، مس، عاج، گل و لعاب كوزه گري، رافيا و بافته هاي مختلف ساخته شده اند كه براي تزئينشان از مهره هاي صدف، منجوق هاي رنگي، استخوان، پوست حيوانات، الياف و گاهي سبزيجات استفاده مي كردند. اكثر ماسكها از چوب ساخته شده اند كه دو دليل عمده باعث اين گزينش بوده است:

1- درختان به وفور در جنگلها يافت مي شوند و دست يابي و بكارگيري آنها بسيار سهل است.

2 - سازندگان صورتكها باور داشتند كه درختان داراي روح و روان معنوي هستند و بدين دليل آنها را به عنوان خانه اي براي ارواح صورتكها به كار مي گرفتند. قبل از قطع درخت مورد نظر، قرباني، براي احترام به روح درخت انجام مي گرفت؛ كه اين نوع آئين پرستش در بسياري از فرهنگهاي مشابه ديده مي شود.

صورتكهاي چوبي عموماً با رنگهاي طبيعي خلق شده از سبزيجات، گياهان، دانه ها، پوسته درختها، خاك و حتي حشرات اندود مي شدند كه با استفاده از خون قرباني بر روي آنها بر قدرت روحي ماسكها مي افزودند. نقوش صورتكها نقوش بكار رفته در صورتكها المانهاي قدرتمندي هستند كه نمايانگر موارد ذيل مي باشند:

1- نقوش به عنوان شكلي از اطلاعات رمزي كاربرد داشتند.

2- اشكالي همانند خطوط موازي، زيگزاگ، صليبي، انحنا و مارپيچ كه به منظور آرايش و زينت صورتكها استفاده مي شدند، بر وضعيت اجتماعي يا قدرتهاي سحرآميز و مذهبي دلالت دارد.

3- مربع، مثلث و دايره مبناي اصلي طراحي و تركيب قرار داشت.

4 - به كمك بافته هاي گوناگون و تركيب مواد بر زيبايي ماسكها مي افزودند.

5 - گاهي استفاده از نقوش هندسي به منظور تشخيص بين صورتكهاي زنان از مردان بوده است.

6- استفاده از صليبهاي متقاطع و اشكال گوناگون هندسي و تزئين صورتكها، به نوعي يادآور قدرت و اعتبار كمال مطلوب تزينات هنر اسلامي است.**

اين ماسكها همانند ساير پيكره هاي چوبي آفريقايي از تحرك و جنبش بالايي سرشارند. فرمهاي هندسي، كروي، مخروطي، بيضي و هرمي با تركيب هيجان آورشان علت اين جنبش و حركتند. وجود سطوح ملايم و شكستن اين سطوح با منحني ها و فرمهاي زاويه دار تنوع بسياري به اين آثار بخشيده است ( وزيري، 383 و 384 ، 1380).

سبك وشيوه صورتكها دو جريان اصلي سبك ماسكهاي قبيله اي آفريقا را مشخص مي سازد:

1- سبك باستاني يا كهن، كه بوسيله اجتماع و باورهاي مذهبي جامعه شكل گرفت.

2 - تصورات اختصاصي سازندگان ماسكها صورتكها با توجه به دو مسأله فوق مي توانستند به تركيب قلبي شكل، حيواني، انساني يا تركيبي از اين دو و در بسياري موارد به حالت باريك، كشيده، و ... تبديل گردند. برخي چهره پردازي هاي طبيعت گرايانه نيز در اين ميان ملاحظه مي گردد. ولي بيشتر كيفيتهاي انتزاعي مورد نظر بوده كه با خلاصه كردن تركيب به اين تنوعات آبستره دست مي يافتند. بطور نمونه چهره كشيده با بيني دراز، لب و دهاني كه در بعضي موارد بسيار كوچك و در اكثر مواقع بزرگ و برآمده كار شده با تزئينات مختلف بر روي صورتك و استفاده از سنگهاي رنگين و حتي الماس به جاي چشم، بر قدرت تأثيرات بصري مي افزود.**

ماسكهاي آفريقايي غالباً تصاوير سمبليك از اجداد و نياكان بوده اند. در مواقع اجراي تشريفات مذهبي اين ماسكها را بر سر خرطوم فيل كه به دقت كنده كاري مي شده است بر مي افراشتند و در اوجي نصب مي كردند تا در معرض ديد عموم باشد؛ و گاهي بر عصاهايي از عاج، در محرابها قرار داده مي شدند تا روح اسلاف همواره ناظر و نگران اعمال اعقاب خود باشد و با نيروي جادويي خويش خير و نيكي را براي آنها جلب، و مضرات فساد را از آنها دفع نمايد. قرباني هاي خونين نيز هدايايي بود براي ارضا ارواح اين اسلاف قادر و قاهر و ترس انگيز ( وزيري، 384 ، 1380 )

سازندگان صورتكها چون در ايام گذشته آثار هنري، هسته قدرت معنوي به شمار مي رفت و با كارهايي چون اجرا و نمايش در معرض ديد و قضاوت ديگران قرار مي گرفت؛ هنر همانند همه زمانها و مكانهاي ديگر، وسيله اي براي تجسم و تقويت زندگي بود و زندگي بدون هنر نيز عملاً براي كسي معنا نداشت. بدين سبب هنر عظيم صورتك سازي در مناطق وسيعي از آفريقا و اقيانوسيه تا بخشهايي از بريتانيا را در برگرفت. كه به اختصار اهم آنها ذكر مي گردد. د‍‍‌ُگُن: قومي از آفريقاي باختري ساكن در پيچ بزرگ رود نيجر. صورتكهاي قبيله دُگُن بيشتر نمايانگر ويژگيهاي قبيله اي است. شكل ثابت آنها مستطيلي است كه به طور قائم بر چهره نصب مي گردد، و تزئينات روي آنها معمولاً تصاوير جانور، پرنده، مار، و آدمي با رنگهاي سفيد و سياه و سرخ است. اين صورتكها توسط مردان عضو انجمن ديني در هنگام اجراي مراسم بكار برده مي شد؛ كه به منظور بي اثر كردن نيروي حياتي بر چوب، گاه قلابهاي آهني بر صورتكها كار مي-گذاشتند. هيچ مدرك معتبري موجود نيست كه قدمت اين آثار را به سنه اي پيش از حدود 1800 ميلادي منسوب دارد ( مرزبان، 301 ، 1379).

يُروبا: نام قومي بزرگ در جنوب باختري نيجريه است. بارورترين هنر آفريقاي باختري با اين نام شناخته شده و مشتمل است بر صورتكهاي مورد استفاده در محفلهاي سري، و اشياي مقدس عمدتاً مربوط به خداي رعد ( پاكباز، 676 ، 1381).

قبيله بُل ساكن ساحل عاج در حدود 1730 ميلادي از آشانتي ها جدا شد. صورتكهاي خوش-تراش و صيقلخورده ايشان بيشترين جاذبه هنري را براي ذوق مغرب زمينيها دربرداشت. چهره بيضي، پيشاني نيم دايره و پهن، چشم، ابرو، دماغ و گوش بسيار ظريف، دهان بخصوص تنگ و اندكي پايين افتاده و چانه زير آن نازك و پوزه مانند اجرا مي¬شده. اين گونه صورتكها و پيكره هاي ظريف و پرداخت شده را بايد از نوع هنر كلاسيك آفريقا دانست ( مرزبان، 302 ، 1379).

بالوبا: نام مجموعه اي از چند قبيله در كنگو - كين شاسا است كه ساختن صورتكهاي نيمكروي از آثار هنري آنان به شمار مي رود ( پاكباز، 674 ، 1381).

قبيله جوكُن كه ساكن نواحي مرزي ميان نيجريه و كامرون است؛ در ساختن صورتكهاي انتزاعي پيشرفته ترين قبيله آفريقا به حساب مي¬آيد. بهترين صورتك ريخته گري شده از طلا كه تا كنون همتايي بر آن در آفريقا ديده نشده از سرزمين آشانتي ها به دست آمده است. پوئبلوها يا سرخپوستان ساكن در جنوب غربي آمريكا، مانند بسياري ديگر از بوميان آمريكا انواع صورتكهاي چوبي كنده كاري شده يا منقوش به رنگهاي روشن، كه نمايانگر گروه رب-النوعها و نفوس غيبي قبيله بودند، بر سر و صورت خويش نصب مي كردند ( مرزبان، 284 ، 303 و 304 ، 1379).

سرخپوستان ساحل شمال غربي كه با سبكي فوق العاده رسمي و ظريف كار ميكردند، انواع گوناگون اشيا هنري ـ تيرهاي توتم، صورتكها، زنگوله¬ها، صندوقچه ها، كاسه ها، لباس، طلسم، خانه ها و قايقهاي تزئين شده ـ ساخته اند. آنان در مراسم شفادهي و باز آفريني مراسم گوناگون « جستجوي ارواح »، به كنده كاري صورتكها مي پرداختند. جانوران و موجودات اسطوره اي كه در اين گونه جستجوها ديده شده بودند به نوبت با صورتك و انبوهي از كنده كاريهاي ديگر شبيه-سازي مي شدند. اعضاي قبيله ايروكواي نيز صورتكهاي جالب و اكسپرسيونيستي براي انجمن چهره دروغين مي ساختند. اين انجمن با مراسمي كه برگزار مي كرد، بيماريهاي جسمي و روحي را شفا مي داد و اجتماعات را از آلودگيهاي ويرانگر پاك مي كرد. چهره هاي ارواح از روي موجوداتي افسانه اي و فوق طبيعي ساخته مي شدند كه شاهكارهايشان در افسانه ها به گوش مي رسند. اين صورتكها كه با الهام از تخيلي قوي ساخته شده اند، بر تصرف نمايش و اغراق در اجزاي چهره به منظور تأثيرگذاري تكيه دارند.

اسكيموها در طي سده هاي متوالي، صدها پيكره كوچك آدمي و جانور ـ غالباً از عاج ـ و صورتكهاي « متحرك » فوق العاده ابتكار آميز را كنده كاري كرده اند؛ كه به علت شكلهاي خيال انگيز و تقارن شگفت آور تمثالها و مصالحشان، در سالهاي 1920 و 1921 با ستايش گسترده سوررئاليستها روبه رو شدند.

نمونه اي از اين صورتكهاي عجيب، صورتك تدفيني از عاج كنده-كاري شده است؛ كه به فرهنگ ايپيوتاك اسكيمويي ـ مربوط به 300 ميلادي ـ تعلق دارد و از نُه قطعه كنده كاري شده ظريف تشكيل شده است. قطعات مزبور طوري به يكديگر بسته مي شدند كه چهره هاي گوناگوني از انسان و جانور، به شيوه جناس بصري را پديد آورند. صورتكها و پيكره هاي ايرلند جديد كه مالانگان ناميده مي شود و در مراسم نمايشي به همين نام به كار مي آيند، پيچيدگي خيره كننده خويش را مديون استفاده وسيع از برجسته كاريهاي مشبك و نقاشي سطح با طرحهاي ظريف هندسي و تقسيم پيكره به اجزاي ريزتر هستند. نتيجه، جلوه اي « قاش قاش » يا حلقه حلقه است. اين سبك وقتي جالبتر مي شود كه بدانيم بيشتر اين شكلها از يك تكه چوب كنده كاري شده درآورده شده اند. پيكرتراشان درباري قبيله كوبا در كنگوي مركزي « زئير» براي شبيه سازي از نياي اوليه اي كه بر آئين عبور پسران از سنين كودكي به سنين بلوغ نظارت مي كند، صورتكي سراپا متفاوت با صورتكهاي ديگر آفريدند. كه نمونه اش در صورتك كلاهخودي، تركيب بسيار سرشاري از منجوقدانه، پر، مس، پوست و الياف نخل رافيا دارد.

انواع و سبكهاي گوناگون صورتكها در مراسم قبيله اياتمول و مراسم قبايل ايرلند جديد، آبلام، خليج پاپوا، آسمت و مناطق ديگر نيز مورد استفاده قرار مي گرفتند. اين صورتكها نيز همچون آفريقا و آمريكا در مراسم مختلف براي تجسم مادي ارواحي به كار برده مي شدند كه انسان احساس مي كرد بايد سرگرمشان سازد و تسكينشان دهد. گاهي در جشنهاي پرشكوه، صدها « صورتك روح » مي رقصيدند تا اجتماع آدميان را سرگرم كنند و در عين حال به انسانها گوشزد كنند كه در برابر نياكان فوق طبيعي و آفرينندگان فرهنگشان وظايفي بر عهده دارند. بسياري از همين ارواح صورتك دار، نقش مهمي در تربيت و آشنا كردن جوانان - يعني اعضاي بارور جامعه - با مسائل اجتماعي داشتند. صورتك عجيب و شعله آساي متعلق به قبيله سولكا يا تنها نمونه موجود، از نوعي است كه با پخش و به هم دوختن الياف گياهي بر روي يك استخوان بندي سبك ساخته شده. اين صورتكها و ديگر صورتكهاي ملانزيايي به همين علت، زود از ميان مي رفتند. در برخي مناطق از بين بردن آنها در پايان مراسم، جزئي از همان مراسم بود و با هدف جلوگيري از دخالت ارواح در امور انسانها تا « دعوت » بعدي صورت مي گرفت ( گاردنر، 759 تا 776 ، 1374).

از قوم اولمك، صورتكي با تكه هاي يشم سبز معرقكاري شده و از غاري در گّرر به دست آمده كه تنها نمونه موجود صورتك از اين قوم به حساب مي آيد. مجموعه جزاير يزمارك شامل مراكزي هنري چون جزيره بريتانياي جديد، جزيره ايرلند جديد و گروه جزاير ادميرالتي مي شود. قالب هنري شاخص آن صورتكي ساخته از پارچه پوست درختي و كشيده شده بر روي قالبي سبدباف است. اين گونه صورتك كه با آميزه هاي گوناگون از رنگهاي سياه، قرمز، سفيد، زرد، آبي و سبز زينت يافته در شماري از آئينهاي خفيه و جادويي به كاربرده مي شود؛ وبيشتر آن آئينها مربوطند به بازگشت ارواح صاحب حيثيت و نفوذ اجدادي. جزاير هيربُد جديد: سنت صورتكهاي كريه منظر و رعب انگيز، ساخته شده با چوب چند رنگه و پارچه گياهي و ديگر اشيا آئيني وابسته به آنها در جزاير هيربُد جديد نيز تداوم خود را داشته است. طي سالهاي تاريخي، تشريفاتي پر تفصيل براي خوش آمدگويي به ورود ارواح اجدادي برپا داشته مي شد. صورتكهاي تراش خورده يا كنده كاري شده، كه سطوحشان به رنگهاي تابناك تزئين مي يافته، پس از يك بار مصرف آئيني منهدم مي گرديده اند. در كالدوني جديد گونه اي از صورتك ساخته مي شود كه همتايي ندارد، زيرا بيني آن به شدت خميده است و حتي گاهي از پهلو حلقوي شكل مي نمايد؛ آن هم با دهاني نيمه باز كه نيشخندي بر آن نقش بسته است ( مرزبان، 313 تا 354 ، 1379).

خاتمه بوضوح مشاهده مي گردد هنر صورتك سازي آفريقا، با طرحهايي في البداهه كه نشانگر قريحه حساس هنرمنداني بومي و مكتب نديده است نه تنها تأثيري خارق العاده بر هنر مغرب زمين گذاشته بلكه هر يك از ما را مسحور خويش مي سازد. بي شك بخش وسيعي از مكاتب هنري و هنرمندان غربي هنر خويش را بي واسطه يا باواسطه مديون تجربيات هنري به عمل آمده در آفريقا، اقيانوسيه و ساير ملل غيراروپايي مي باشند.به عنوان نمونه مي توان هنرمندان گروه سواركارآبي را نام برد، كه عموماً از هنر اقوام بدوي سود مي جستند. حتي اگوست ماكه در سالنامه سواركارآبي به سال 1912 در مقاله اي با عنوان صورتكها، به تأثير اين گروه از ماسكهاي آفريقايي اشاره دارد. هنر آفريقا و ماسكهاي بي نظير اين سرزمين بر هنرمند مشهوري چون پيكاسو نيز بي تأثير نبود. به گونه اي كه او به جمع آوري و استفاده از اين گنجينه عظيم پرداخت تا به نوعي از آنها در القاء سبك هنري خويش سود برد. تأثيرات ماسكهاي آفريقايي را به وضوح در چهره فيگورهاي دوشيزگان آوينيون مي توان مشاهده كرد. بطوريكه سه هيكل سمت چپ نفوذ پيكره سازي شبه جزيره ايبريا « اسپانيا و پرتغال » را ياد آور مي شود، و حال آنكه دو تاي سمت راست شباهت نزديكي به صورتكها و پيكره¬هاي بوميان آفريقا دارد ( نجفيان، 228 و246، 1379 ).

هنر آفريقا تنها نقاشي را متحول نساخت، بلكه در حيطه مجسمه سازي، آمادئو مودلياني كه يكي از اساتيد تك چهره نگار قرن بيستم است منابع پيكره سازانه الهامبخش خويش را علاوه بر آثار برانكوزي و پيكره هاي مردان جوان و ورزشكار يونان باستان، ماسكهاي آفريقايي كه در آنها تأكيد بر درازنمايي خطوط چهره نمايان است ذكر مي كند. ريمون دوشان ويون ـ برادر مارسل دوشان ـ در سرديس پرفسور گُوِست، با تبديل چهره به يك ماسك بدوي آفريقايي يا اقيانوسيه اي ويژگيهاي انساني موجود در آن را تهي ساخته و به قالبي هندسي و فني بدل نموده است ( آرناسون، 166 و 232 ، 1375).

موارد ذكر شده در فوق نمونه اي بسيار ناچيز از درياي بيكران تأثيرات هنر بدوي بر دنياي غرب است؛ كه اين روند هم اكنون نيز ادامه دارد و پياپي، زمينه هاي جديدي بر تجربيات هنرمندان نوآور كنوني مي افزايد. امروزه ماسكهاي آفريقايي از ميان ديدگان غربيان نظاره شده و قدر داني و تحسين مي گردد، و به منظور جلوه و نمايش بر ديوار موزه ها آويخته مي شود. غافل از معاني عميق و قدرت سحرآميزشان.

ماسكهاي آفريقايي بايد به عنوان بخشي از يك سنت و آئين تشريفاتي قلداد گرديده و به كار برده شوند؛ چرا كه اين هنر با مذهب و روح باور آنها پيوند خورده و در نهان خويش بيان از خويشاوندي و ارتباط تنگاتنگ با طبيعتي است كه همگي در آن متولد مي شوند، زندگي مي كنند، و در انتها مي ميرند تا روح خويش را صادقانه به صورتكها تقديم نمايند.

منابع:

1- آرناسون، هـ هـ ، تاريخ هنر مدرن، ترجمه مصطفي اسلاميه، انتشارات آگاه، تهران، 1375

2- پاكباز، روئين، دايره¬المعارف هنر، انتشارات فرهنگ معاصر، تهران، 1381

3- گاردنر، هلن، هنر در گذر زمان، ترجمه محمدتقي فرامرزي، انتشارات آگاه، تهران، 1374

4- مرزبان، پرويز، خلاصه تاريخ هنر، انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، 1379

5- نجفيان، بهزاد، گزيده تاريخ هنر، انتشارات جان و خرد، تهران، 1379

6- وزيري، علي¬نقي، تاريخ عمومي هنرهاي مصور، انتشارات هيرمند، تهران، 1380

Cti.itc.Virginia.edu/~bcr/student work/jones/shell *

** www.artyfactory.com/african masks/context/materials

مجموعه
هنرهای کاربردی
گردآورنده
مریم شریعت
تاریخ
۱۳۹۰/۱۱/۴
 
 
 

وبلاگ های مربوط